تبليغاتX
www.danialsh23.blogfa.com
حديث ‏شناسى مهدويت

حديث‏ شناسى مهدويت / نجم الدين طبسى
نوشته حاضر، تقرير سلسله درس‏هاى «حديث ‏شناسى مهدويت‏» از استاد شيخ نجم الدين طبسى است كه در «مركز تخصصى مهدويت‏» وابسته به بنياد حضرت مهدى موعود (عج) در قم، براى جمعى از طلاب و دانش پژوهان ارايه شده است. از تلاش برادر حجت الله خسروى (از دانش ‏پژوهان كوشاى اين دوره) در تدوين اين درس‏ ها، سپاسگزارى مى‏شود.

بررسى روايتى درباره مادر امام زمان (عج)
يكى از روايت‏هاى بسيار شايع، قضيه حضرت نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج) است. ما، در آغاز، فشرده اين داستان و برخى از منابع آن را نقل مى‏كنيم و سپس به بررسى دو تن از افرادى مى‏پردازيم كه در نقل اين قضيه، نقش اساسى داشته اند و در پايان نيز به اشكال‏هايى كه از نظر دلالى و سندى به اين روايت وارد شده است، خواهيم پرداخت.

فشرده روايت
شيخ صدوق رحمه الله اين قضيه را به طور مفصل در كتاب شريف «كمال الدين‏» و «تمام النعمة‏» نقل كرده است; ما، براى پيشگيرى از به درازا كشيدن سخن، قضيه را به طور فشرده مى‏آوريم.
گرفته شده از سایت:

http://www.mahdiehtehran.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 10:10  توسط دانیال شایسته فر  | 
مهدويت درفطرت

شر در مورد آينده چگونه مي‌انديشد؟ آيا اعتقاد به مهدويت يك اعتقاد به اصطلاح مترقي است يا يك اعتقاد ارتجاعي؟ و آيا ريشه در اعماق وجود انسانها دارد؟‌
نمونه‌هاي ذيل، بخشي از نيازها و گرايشهاي متعدد فطري انسانهاست، كه همه آنها اشاره به يك حقيقت واحد دارند، و آن اينكه آدميان بر اساس فطرت خود جامعه ايده‌آلي را مي‌طلبند، تا در آن، عموم ابناء بشر به راحتي در كنار يكديگر ، يكدل و يك زبان، بر مبناي اصول اخلاقي زندگي نمايند، و رهبري را جستجو مي‌كنند تا در سايه راهبري و دادگريش، تباهي از چهره جهان براي هميشه پاك شده و مردم از پرتو هدايتش به سرمنزل وحدت و كمال برسند.
كمال پرستي
خوي كمال پرستي انسان، پيوسته به دنبال رتبه‌اي و منزلتي افزونتر است. تمام تلاشهاي انسان، براي كسب معرفت و ثروت، قدرت و شهرت، بصيرت و سعادت، از فطرت كمال پرستي او سرچشمه گرفته است. " ويل دورانت " فيلسوف معاصر مي‌گويد:
" كشش به سوي مدينه فاضله و كمال مطلوب، در خون ماست و ما را راحت نمي‌گذارد؛ مگر آنكه از رشد و حركت بازمانيم ."
گرايش به وحدت
طبيعت انسان، همواره وحدت‌گرا و وحدت دوست بوده است. از آنجا كه دنياي پس از ظهور منجي، وحدت و همبستگي جامعه بشري را در بالاترين شكل ممكن دارد، عموم آدميان در هر زمان و هر مكان خواستار چنين روزگاري بوده اند ، چنانكه " مهاتما گاندي " چنين مي‌گويد:
" اگر اين جهان نتواند روزي به صورت جهاني واحد درآيد، هيچ ميل ندارم در آن زندگي كنم ."
عدالت خواهي
زشتي ظلم و ستم، و زيبايي عدل و داد، با سرشت پاك آدميان آميخته است. فطرت انسان روزگاري را مي‌جويد كه حق و عدالت حاكم شود و جور و خيانت محكوم گردد. در عين حال، اوضاع كنوني جهان، آينده روشني را براي اهل آن ترسيم نمي‌كند، به همين دليل در نوشته برنده جايزه نوبل ادبيات 1987، نويسنده بزرگ روس " يوزف برودسكي " در مقاله‌اي كه اوضاع دهه آخر قرن حاضر را پيشگويي و ترسيم كرده مي‌خوانيم
به نظر نمي‌رسد كه طي دهه آينده ، جامعه به چيزي بيش از آنچه هست ، مبدل شود. بهترين چيزي كه مي‌توان به آن اميدوار بود، اين است كه كمتر از امروز ناعادلانه باشد .
نياز به امنيت
نياز به امان و آرامش براي حيات بهتر و پردوام، يكي از حاجات فطري، بلكه حقوق طبيعي هر موجود زنده و به ويژه انسان به شمار مي‌آيد.
تنها اميد
مصلحين و انديشمندان جوامع بشري ، در جستجوي راهي كه پيام‌آور آينده‌اي روشن و نويدبخش باشد، آرزوهاي خويش را در جوامعي ايده‌آل مجسم ساخته اند ؛ ولي متأسفانه تمامي آنها جز طرحهايي غيرعملي و رؤيايي بيش نبوده‌اند. جوامع تشكيل شده از سوي گروهي ديگر چون سازمان ملل و شوراي امنيت و سازمان ع ف و بين‌المللي و صدها گروه و دسته ديگر كه با اهداف خيرخواهانه و عقل‌پسندانه ، آغاز به كار نموده‌اند ، نيز در عمل همچون طبل توخالي بوده‌اند. و هرگز نتوانسته‌اند مرحمي بر زخمهاي بشريت قرار دهند و بالاخره در تأمين امنيت و آسايش ناتوان مانده‌اند.
واقعيت اين است كه عليرغم عدم موفقيت بشر در جامعه ايده‌آل، از روزگاران كهن داستان ظهور مصلح، در آخرالزمان، اصلي اساسي بوده است و پيشينيان بشر، پيوسته آن را به ياد مي‌آورده‌اند.
اصولاً فتوريسم يعني اعتقاد به دوره آخرالزمان، و انتظار ظهور منجي عقيده‌ايست كه در كيشهاي آسماني به مثابه يك اصل مسلم، قبول شده است.
تمامي اديان آسماني بر اين مسئله متفق هستند كه در آخرين دوره‌هاي تاريخ بشريت، در حاليكه جهان مملو از ظلم و جور شده است، موعودي خواهد آمد و نظام جهان را بر اساس پرستش و عبادت خداي يگانه بر مبناي عدل و داد و دوستي برپا خواهد نمود.
پيروان اديان الهي از آنجا كه تمامي وعده‌هاي الهي را محقق مي‌دانند، چشم انتظار اويند . همان كس كه بر اساس آنچه گذشت؛ فطرت تمامي آدميان او را مي‌طلبند.

گرفته شده از سایت :

http://www.mahdiehtehran.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 10:5  توسط دانیال شایسته فر  | 
مهدويت از ديدگاه فلسفه و عرفان

سخنراني حجة الاسلام و المسلمين دكتر احمد بهشتي، در پنجمين گفتمان مهدويت ، پيرامون آينده ‏نگري از طريق فلسفه يا عرفان، امكان يا عدم امكان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلواة و السلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي ‏القاسم محمد. و علي آله الطيّبين و الطاهرين المعصومين المكرّمين سيّما بقية الله في الارضين و الّعن علي اعدائهم اجمعين.
الهم كل وليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل الساعه وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.

قال الله الحكيم في كتابه الكريم هو الذي ارسل رسوله با الهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كلّه.
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان ز تن در آيد
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر از آتش درونم دود از كفن بر آيد
بنماي رخ كه خلقي ديوانه شوند و حيران بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن بر آيد

آرزو مي‏كنيم كه همه منتظران مهدي بلكه جهان بشريت به جمال منوّرش روشن بشود. مخاطبين عزيز، شنوندگان بينندگان انشاءالله با انتظار خودشان آمادگي كامل داشته باشند براي اين ظهور پر از نور. موضوع سخن آينده ‏نگري امكانش يا امتناعش از ديدگاه فلسفه. فرمودند يا عرفان ولي حالا همين درياي پهناور فلسفه را ببينيم مي ‏شود از آن چيزي استفاده كرد يا نمي ‏توان از لحاظ ديني نه تنها دين مبين اسلام، اديان ديگر كتب آسماني مانند تورات، انجيل و قرآن كريم از همه گوياتر و جامع ‏تر بلكه منابع زرتشتي مطالب زياد دارند. پيش‏گويي كرده‏ اند. پيروان خودشان را منتظر كرده ‏اند نسبت به آن آينده روشن و اميد بخش و نشاط آور اما آيا با فلسفه هم مي ‏شود آينده نگري كرد. ما با يك فلسفه و دو فلسفه و ده فلسفه كه روبرو نيستيم با فلسفه ‏هاي بسيار از قديم تا امروز. ولي خوشبختانه در جهان اسلام در عالم اسلام اين فلسفه‏ هايي كه هست اينها در طول يكديگر قرار دارند و مي‏ شود گفت مكمل. فلسفه مشّاع، فلسفه اشراق، حكمت متعاليه و يك ويژگي مهمي كه در اين فلسفه ‏ها هست اين است كه اين ها از اسلام الهام گرفته اند و هيچ وقت نمي‏ خواهند و نخواسته ‏اند كه حرفي بزنند سخني بگويند كه با دين مبين اسلام ناسازگار باشد. فلسفه آن‏ها پيرو اسلام است. انگيزه اين است. حالا اگر به اين آرمانشان و به اين ايده آل شان نرسيده باشند ولي انگيزه‏اشان اين است.
...فلسفه ‏اي كه قواعدش و قوانينش مطابق با كتاب و سنت نباشد بايد بگوييم تبًّ به چنين فلسفه ‏اي. مثل تبّت يدي ابي لهبٍ و تب. فلسفه ‏اي هم كه مطابق نباشد به كتاب و سنت همان آيه تبّت يدي ابي لهبٍ و تب اينجا هم بايد بگوئيم تبّت يدي هذا الفلسفه. ايده و آرمان فلاسفه ما اين است. بنابراين طبيعي است كه بايد فلسفه اسلامي آينده‏ نگري داشته باشد و آينده ‏نگري آن هم بايد مثبت باشد. بايد اميدوار كننده باشد. اما فلسفه ‏هايي كه در جهان غرب بعضي از آن‏ها يا بسياري از آن‏ها نسبت به اين مسئله بركنارند، بي تفاوت. كاري ندارند به اين مسئله. شايد در عالم اسلام هم بعضي از فلسفه‏ هاي حاشيه نشين غير از اين‏ ها داشته باشيم كه به چنين مسئله ‏اي كاري نداشته باشد. مثلاً ابوحمزه رازي كتابي دارد به نام اعلام النبوّه او مي‏ گويد من با يك ملحد مناظره كردم كه مي‏ گفت اگر خدا پيغمبري مبعوث كند اين با حكمتش و با عدالتش سازگار نيست. بعد هم آن ملحد را نام مي‏ برد كه او محمد زكرياي رازي است. معلوم نيست. معلوم نيست نمي‏ شود صد در صد مطمئن شد كه زكرياي رازي با نبوت مخالف بوده شايد در مقام بحث و مناظره و گفتگو و جدال بوده. مطمئن نيستيم كه ايشان منكر نبوّت بوده. ولي خب همچين كسي اگر بنا باشد منكر نبوت باشد ديگر بخواهد يك فكري داشته باشد، فلسفه ‏اي داشته باشد، آن آينده ‏اي كه اسلام مي ‏گويد تشيع مي‏ گويد با فلسفه خودش تبيين كند اين بعيد است از يك همچنين فلسفه ‏اي. و همچين فيلسوف پرنمودي هم نيست ايشان فلسفه آشكار و روشن و مهمي هم ايشان ندارد. گرچه يك آقايي شخصي گفته است او ادعاي فيلسوفي مي ‏كند گفته در عالم اسلام ما يك فيلسوف بيشتر نداريم. آن هم محمد زكرياي رازي است. من وقتي اين را شنيدم گفتم شايد به دليل سنخيت چون ايشان اظهار كرده كه نبوت خلاف حكمت وعدالت خداست لابد يك سنخيتي احساس كرده كه گفته فقط در عالم اسلام فيلسوف زكرياي رازي است. خب كتاب‏هاي ايشان چاپ شده يك مجموعه‏ اي چاپ شده به نام رسائل فلسفيه و اين رسائل فلسفيه چيز مهمي درباره فلسفه ندارد. در جهان غرب از اين فلسفه‏ هاي حاشيه ‏نشين و فلسفه ‏هايي كه حق ندارند زمينه ندارند براي اينكه آينده نگري كنند كم نيست. مخصوصا در عصر ما فلسفه‏ هايي كه بيشتر گرايش سفسطي پيدا كردند. مثلاً اين پزيتيويسم منطقي كه اهميتي پيدا كرده. اين اصلاً مي‏ گويد فلسفه يعني سخن درباره سخن. قضايا و گزاره ‏هايي معني‏ دار است و قابل اثبات كه يا رياضي باشد يا تجربي. رياضيات قابل اثبات است تجربيات هم چون تجربه ‏پذير است قابل اثبات است ولي قضاياي ديگر قضاياي ديني قضاياي اعتقادي قضاياي فلسفي اينها اصلاً معنادار نيستند چه برسد به اين كه قابل اثبات باشند. خب از همچنين نحله‏اي مكتبي فلسفه‏ اي كه جهان معاصر گرفتارش هست مي ‏شود انتظار آينده ‏نگري داشته باشيم حالا چه مثبت چه منفي. يا اينكه تجربه ‏گرايي خودش يك نحله يك مكتب خلاصه كلامش اين است كه عقل در خدمت سامان دادن قضاياي تجربي است. ديگر عقل كاري از دستش برنمي‏ آيد. آينده ‏نگري اگر ممكن است اگر ممكن نيست اين كار عقل است اين كار تجربه نيست. مي‏ گويد عقل كارش اين است كه اين قضايات تجربي را سر و سامان بدهد بنابراين حاشيه ‏نشين است. كاري به اين مسئله ندارد. تلورانس، تساهل و تسامح كه الان مطرح است در دنياي امروز بايد اهل تساهل بود بايد اهل تسامح بود. فكر بايد در اين زمينه فعال باشد. تساهل و تسامح، ما حصل سخنشان اين است كه ما بايد طرفدار تكثر باشيم. نه طرفدار وحدت. تكثر، پلوراليزم. كثرت‏ گرايي قرائت‏هاي مختلف. ما بايد طرفدار نسبيت باشيم. نه طرفدار اطلاق. مطلقيت را بايد بگذاريم كنار. نسبيت را بايد قبول كنيم. ما بايد طرفدار فردگرايي باشيم نه جمع‏گرايي. آيا مذهب يا مكتب يا هر متفكري كه طرفدار تكثر باشد طرفدار نسبيت باشد طرفدار فردگرايي باشد آيا اين مي‏ تواند درباره آينده بشريت اظهار نظري بكند. تازه اگر اظهار نظري هم بكند حالا چه نفيا چه اثباتا باز هم نسبي است. همان هم گرفتار نسبيت است. مكتب ديگري، مدرنيست، پست مدرنيسم و به دنبالش پسامدرنيسم. مدرنيسم مي‏ گفت كه بايد به عقل اهميت داد اما پسا مدرنيسم مي‏ گويد بر احساس بر غرايز بر نيهيليسم يعني پوچ‏ گرايي بايد به اين‏ها توجه كرد يعني در مقابل مدرنيسم. مدرنيسم خودش چند موج داشته يك موجش طرفدار تكامل است. بشريت تكامل پيدا مي‏كند. به كمال مي ‏رسد. اما ساير امواج مدرنيسم اين جور نيست. آن‏ها هم طرفدار سكولار هستند. طرفدار فردگرايي هستند. طرفدار تكثرگرايي هستند. آيا در حوزه فردگرايي و سكولاريزم و تكثرگرايي مي ‏تواند كسي اظهار نظر بكند درباره آينده بشريت. پس اين جور مذاهب و اين جور مكاتب اين‏ها را بايد بگوئيم حاشيه نشين. اينها درست است اسما سوفسطايي نيستند اما عملاً گرفتار سوفسطائي ‏گري هستند. گرفتار سفسطه هستند. مذهب اين ها را نمي ‏شود اسمش را گذاشت فلسفه. هر چند دنياي امروز بگويد اين ها فلسفه است اما نه اين ‏ها سفسطه است. چون اعتقاد به هيچ چيزي باقي نمي‏ ماند. اعتقاد به هيچ چيزي باقي نمي‏ ماند. هيچ قاعده و هيچ قانوني نمي ‏تواند براي انسان اعتبار داشته باشد اين ها را بايد بگذاريم كنار برويم سراغ آن مذاهب و مكاتبي كه حق دارد. يعني زمينه فكريشان و زمينه فلسفي شان به گونه ‏اي است كه حق دارند وارد بشوند در اين مسئله و آينده نگري بكنند. چند تاست. حالا بعضي ‏ها را من عرض مي ‏كنم. ماتريالسيم مطلق اين خاصيت را ندارد به اصطلاح ماترياليسم مكانيك. كه بعد ماترياليست‏هاي ديگر اين را رد كردند گفتند اين به درد نمي‏ خورد. چون نهايتا منتهي مي ‏شود به محرك اول محرك نخستين به هر حال بايد يك موجود نهايي به نام خدا طبق اين ماترياليسم پذيرفت و قبول كرد اين است كه ماترياليست‏هاي ديگر گفتند اين به درد نمي‏ خورد اين را بايد كنار گذاشت. آمدند به سمت ماركسيست. يا ماترياليسم ديالكتيك. ماترياليسم ديالكتيك هم درباره جهان هم درباره انسان درباره تاريخ درباره اقتصاد درباره آينده بشريت اظهار نظر مي‏كند. از نظر ماترياليزم ديالكتيك طبيعت انتها ندارد. همين جور استمرار دارد به صورت ديالكتيك پيش مي‏ رود اما جامعه بشريت نه به يك جايي بايد برسد ولذا اين‏ها مراحلي هم درست كردند گفتند كه بشر ابتدائي در كمون ابتدايي بود بعد دوره برده داري فرا رسيد. بعد دوره فئوداليته و دوره ارباب رعيتي فرا رسيد بعد دوره سرمايه ‏داري رسيد بعد دوره سوسياليست و عاقبت بايد به كمونيسم نهايي منتهي بشود. در كمونيسم نهايي ديگر بشر مسلط است بر همه چيز و آن زندگي كاملي است زندگي پيشرفته‏ اي است و بشر در آن دوران ايده‏ هايش آرمانهايش براورده شده به كمال مطلوب خودش نائل شده. جامعه كمونيستي يك جامعه جامعه برتر يك مدينه فاضله هست و بشر مي‏رسد به آن جا. البته اين شكست خورده. ما نمي‏ خواهيم برسيم به آنجا. ما نمي‏ خواهيم بگوئيم توانسته اين جواب گو باشد به نيازهاي بشر. بله يك روزي يك روزگاري به خاطر ظلم‏ ها و ستم ‏هايي كه به كارگران مي ‏شد به زحمت‏كش ‏هاي دنيا مي‏ شد اين يك جازبه ‏اي پيدا كرد جمعيتي هم به آن گرايش پيدا كردند. اما عاقبت معلوم شد اين شعارها پوچ است. به جايي نمي‏ رسد و لذا ماركسيسم شكست خورده است الان. و چيزي است كه بايد او را در تاريخ فلسفه ‏ها جستجو كرد نه يك چيزي كه بتواند زنده باشد و برآورنده آرمان‏ ها و ايده ‏ها و خواسته ‏ها و آرزوهاي بشريت باشد. ولي از اين حيث كه آينده ‏نگر است و آينده را مثبت مي‏ ديده از اين جهت براي ما قابل توجه است. فلسفه ديگري پزيويتيزم اگوست كنت نه آن پزيويتيسم منطقي كه گفتم كه بايد در حاشيه قرار بگيرد نسبت به اين مسئله. ولي اين نه. اين در متن است. آگوست كنت يك فيلسوفي بود فيلسوف تحققي، براي زندگي بشر سه دوره معين كرد. دوره اول دوره ابتدايي است كه او مي ‏گفت دوره متا فيزيك است. دوره دوم دوره وسط است كه دوره فلسفي است. در دوره اول بشر بيشتر حالت خرافي گري دارد. خدايان متعدد را باور دارد. در دوره دوم بشر به دنبال علت پديده ‏ها است و به خداي واحد هم اعتقاد پيدا مي‏كند. اما در دوره سوم دوره تحققي است و دوره تجربه. هر چيزي كه تجربه بگويد و تجربه بپذيرد مورد قبول است. اين زمينه ساز شده براي اينكه پزيويتيسم منطقي پديد بيايد كه گفتيم كه فقط تكيه ‏اش روي قضاياي رياضي و قضاياي تجربي است. اين هم همين را مي‏ گويد. مي ‏گويد در دوره تحققي فقط آنچه را كه تجربه بپذيرد و تأييد بكند مورد قبول انسان‏ها قرار مي ‏گيرد و اين دوره دوره كمال است. كمال انسان در اين دوره تحقق پيدا مي‏ كند و لذا اين را در كتاب‏هاي جامعه ‏شناسي اين دوره را گفته ‏اند جهش... يعني جامعه يك جهش پيدا مي ‏كند به سمت تكامل و به سوي پيشرفت. پس ايشان يك فيلسوفي بوده نسبت به آينده بشريت پيش ‏بيني كرده و خوش بين بوده و تكامل بشر را نسبت به دوره ‏هاي آينده در مد نظر قرار داشته. فلسفه تكاملي هربرت اسپنسر اصلاً اسم فلسفه ايشان فلسفه تكاملي است. ايشان سعي كرد تكامل داروينيستي را كه در طبيعت بود در جانوران بود سعي كرد اين تكامل را توسعه بده نسبت به جامعه نسبت به اقتصاد نسبت به حكومت نسبت به سياست بنابراين طبق نظر ايشان بشر به سوي تكامل پيش مي ‏رود و آينده درخشاني دارد. چهارمين اگر بتوانيم اسمش را بگذاريم نحله بگزاريم مكتب اين چيزي است كه الان در دنياي امروز مطرح است به نام جهاني شدن. خيلي هم مهم است. بشر مي ‏رود به سمت جهاني شدن. جامعه ‏ها همه در هم ادغام مي‏شوند مي ‏شود يك جامعه. دنيا كوچك مي ‏شود. جامعه بزرگ مي‏ شود فرهنگ جامعه بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏شود سياست بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏ شود دولت بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏ شود دنيا كوچك مي‏ شود و لذا اسم اين دنيا را مي‏ گذارند دهكده جهاني. دنيا مي‏ شود دهكده. اين قدر ارتباطات زياد است در اين دنيايي كه الان داريم به طرف آن پيش مي‏ رويم. منتها آنهايي كه روي مسئله جهاني شده تكيه مي‏ كنند بعضي هايشان اين جور فكر مي‏ كنند كه جهاني شدن براي مردم دنيا يك امر تحميلي است. بايد تحميل كرد به مردم. و الان دنياي غرب دنبال اين است. دنبال اين است كه سياست خودش فرهنگ خودش آداب خودش بي بند و باري‏هاي خودش، خواسته ‏هاي خودش را بر دنياي بشريت تحميل بكند. اين فكر را دنيا الان دارد دنبال مي‏ كند. اگر مثلاً حمله مي‏ كند به افغانستان يا حمله مي ‏كند به عراق و نقشه حمله به جاهاي ديگر را هم در سر مي ‏پروراند و اگر روي فلسطين اين همه دارد فشار مي‏ آورد براي اين كه مي ‏خواهد ايده ‏هاي خودش را تحميل بكند بر كشورها بر دنيا. البته اتحاديه غرب در مقابلش ايستاده. ولي به هر حال آمريكا دارد تلاش مي‏كند در راه تحميل جهاني شدن با ايده‏ ها و خواسته‏ ها و آرمان‏ هاي خودش بر بشريت. و البته اين خيلي بعيد است تحقق پيدا بكند چون ملت ‏ها براي خودشان غروري دارند غيرتي دارند همتي دارند سنت‏هايي دارند اعتقاداتي دارند پابندند به سنت‏هاي خودشان به اعتقادات خودشان به مليت خودشان به غرور ملي خودشان اين است كه آن‏ها مي‏ خواهند تحميل بكنند ولي از اين طرف در مقابلشان مقاومت هست. و به اين آساني ملت ‏هاي جهان زير بار اين جهاني شدن تحميلي نمي‏ روند و نخواهند رفت. اما در مقابل اين نظريه كه جهاني شدن يك نظريه تحميلي است يك نظريه معتدلي هم هست و آن اين است كه جهاني شدن طبيعي است. يعني دنيا دارد به طور طبيعي به سوي جهاني شدن و كوچك شدن مي‏رود. علايمش هم الان رسيده آشكار است. همين ارتبطاتي كه روز به روز دارد گسترش پيدا مي‏ كند از راه‏هاي مختلف. همين سازمان ملل همين شوراي امنيت هر چند سازمان ملل خيلي جاها بي خاصيت است شوراي امنيت به جاي امنيت دنيا را تأمين كند آن اعضا سعي مي‏ كنند امنيت آن ابرقدرت‏ها را تأمين كنند اشكال دارد ايراد دارد ولي به هر حال خود همين نشان مي ‏دهد كه يك چيزي هست كه دنيا دارد به سوي جهاني شدن مي‏ رود و به سوي وحدت مي‏ رود و لذا مثلاً مي ‏بينيم شوراي امنيت دخالت مي‏ كند در خيلي آنجا. آنجا مثلاً بايد اين كار را بكند آنجا بايد اين كار را بكند اينجا بايد اين طور پيش برود آنجا بايد آن جا بايد اين طور پيش برود اين‏ها نشانه جهاني شدن تحميلي نيست. نشانه جهاني شدن طبيعي است. دارد وقت من تمام مي‏ شود اما بايد يك جمله‏اي از فلسفه اسلامي فقط مطرح بكنم.

حالا ديگر فرصت توضيح آن نيست. عرض كردم فلسفه اسلامي هر چند عليه آن هم حرف‏هاي زيادي زده مي ‏شود ولي فلسفه اسلامي دنباله رو اسلام است. خاصش اين است كه دنباله رو اسلام باشد مثل فقه ما، فقه هم دنباله رو اسلام است. ولي مگر فقها اشتباه نمي‏ كنند شما مگر مخطئه و مسببه را نمي‏ گوئيد. مگر نمي‏ گوئيد ما مخطئه هستيم مگر نمي‏ گوئيد للمخطئه اجرٌ واحد و للمصيب اجران مگر اين را نمي‏ گوئيد فلاسفه هم همين اند مسلمانند مؤمنند متدينند مي‏ خواهند دنباله رو اسلام باشند حالا اگر يك جايي خطا كردند نمي ‏شود اينها را فوري تكفير كرد چون نمي ‏خواهند مخالف اسلام باشند اين‏ها يك اصلي دارند در فلسفه خودشان كه اسمش را مي‏ گذارند عنايت. عنايت هم مورد قبول حكمت مشاع است. هم مورد قبول حكمت اشراق است. هم مورد قبول حكمت متعاليه است. عنايت معنيش اين است كه خداوند بزرگ علم به نظام احسن دارد. و جهان را بر طبق اين علمي كه به نظام احسن دارد آفريده و پيش مي‏ برد طبق نظريه عنايت نظام احسن اقتضا مي ‏كند كه انسان برود تا به كمال مطلوبش برسد و انشاءالله كه هر چه زودتر اين دوران با شكوه فرا برسد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

گرفته شده از سایت:

http://www.mahdiehtehran.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/24ساعت 10:3  توسط دانیال شایسته فر  | 
بازتاب مهدويت در كلام امام رضا (ع)

هشتمين امام شيعيان جهان، در مورد مسائل و رخدادهاي عصر غيبت و ظهور امام عصر (عج)، بياناتي شيوا و راهگشايي دارند كه بيش از پيش، اين آينه زلال الهي و آرامش بخش هستي را به ما مي نماياند

اشاره:
اعتقاد به ظهور منجي و هدايت گر واقعي بشريت، ايده اي بوده است كه تاريخ آن به تمامي اديان الهي باز مي گردد و انبياء بزرگ ما، از محقق شدن وعده هاي الهي و گسترش عدل الهي در جهان خبر داده اند و در طول عمر بشريت، تمامي فرستادگان الهي، مردم را با آيند? روشن آشنا مي ساختند و آنان را آماده درك چنين ايامي مي نمودند. چنانچه قرآن كريم بر اين مطلب صحّه مي گذارد و عقيده به فرهنگ عدل جهاني را به قرن ها پيش منوط مي دارد و مي فرمايد: «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» ؛ يعني ما در كتاب تورات و زبور درج نموديم كه عاقبت زمين را بندگان شايسته به ارث خواهند برد؛ كه امام باقر (ع) در مورد اين آيه مي فرمايند: «هم اصحاب المهدي (ع) في آخرالزمان» ، يعني اين وارثان زمين، ياوران حضرت مهدي (عج) در آخرالزمان مي باشند. هشتمين امام شيعيان جهان نيز، در مورد مسائل و رخدادهاي عصر غيبت و ظهور امام عصر (عج)، بياناتي شيوا و راهگشايي دارند كه بيش از پيش، اين آينه زلال الهي و آرامش بخش هستي را به ما مي نماياند كه به ابعاد مختلف اين فرمايشات وحياني مي پردازيم:

1ـ غيبت و فلسفه آن
بي شك، وجود اقدس حضرت مهدي (عج) بنابر مصالح الهي و تقاديري كه به خير و صلاح بندگان مي باشد، از چشم بشريت پوشيده شده اند و تا زماني كه زمينه كافي و لازم و بنابر مشيّت الهي براي ظهور آن حضرت فراهم نشود، آن حضرت طلوع نمي كنند. در اخبار و روايات فراواني، معصومين بزرگوار ما، علّت و فلسف? عدم حضور حضرت مهدي (عج) را مشخص نموده اند. از آن جمله، براي غيبت امام، به بيعت نكردن او با افراد ـ ظالمان ـ اشاره شده است. پر واضح است كه اگر چنين انسان كاملي بخواهد با آن علم و قدرت الهي خويش، جهان را از پليدي ها و مظالم پاك نمايد، بايد نسبت به هيچ حزب و گروهي، اغماض و سستي نشان ندهد و مقابل تمامي تباهي ها و فسادهاي افراد تجاوزگر را بگيرد و اين مستلزم آن است كه هيچ گونه توافق نامه يا معاهد? مبني بر عدم تنش و يا رويارويي نداشته باشد تا بتواند با تدبيرات خاص الهي آن حكومت ايده آل را سرپا كند و مشكلات بجا ماند? بشريت را مرتفع سازد و اين مطلبي است كه وجود مقدس امام رضا (ع) به آن اشاره كرده و مي فرمايد: «گويا شيعيانم را مي بينم كه هنگام به شهادت رسيدن امام حسن عسكري (عج) در جستجوي امام خود در همه جاي دنيا، بر مي آيند ولي او را نمي يابند، راوي مي گويد: عرض كردم براي چه يابن رسول الله؟ فرمودند: براي اينكه امام ايشان از نظرها غايب خواهد گشت. عرض كردم، چرا امام ايشان غايب مي شود؟ حضرت فرمودند: «براي اينكه وقتي با شمشير قيام كند، بيعت هيچكس بر گردن او نباشد.»

2ـ ناگهاني بودن ظهور
يكي از سنّت هاي الهي، هماره در بين اديان مختلف اين بوده است كه براي انجام كارهاي خوب و نيكو به آنها مهلت داده مي شود و اين خود از لطف و مرحمت الهي مي باشد، چنانچه به قوم موسي (ع) و اقوام ديگر در دوري آن حجج الهي از مردم مهلت داده مي شد تا آنان سيره آن حجت الهي و دستورات او را اجرا كنند و اگر در اين مدّت، به وظايف و دستورات الهي عمل نمي كردند، با ظهور وعده هاي الهي كه از قبل به آنان تفهيم شده بود، مهلت توبه و انابه از آنان گرفته مي شود و ديگر راهي براي نجات نداشتند. چنانچه قرآن كريم مي فرمايد: «يوم يأتي بعض ايات ربك لاينفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل اركسبت في ايمانها خيراً» ؛ يعني روزي كه وعده هاي الهي محقق شود و ناگهاني فرا رسد، هيچ ايماني ديگر كارگر نمي شود مگر آنكه قبل از آن ايمان آورده باشند يا كارهاي خوب انجام داده باشند. ظهور حضرت مهدي (عج) نيز بطور فجاه و ناگهاني صورت مي گيرد تا همين سنّت لايتغير الهي، تحقق پذيرد و به خاطر همين است كه وقت ظهور را كسي جز خداوند متعال نمي داند تا بندگان بيشتر به سوي اعمال نيك، بشتابند، چنانچه امام هشتم شيعيان مي فرمايند: «بعد از امام حسن عسكري (ع)، حجت قائم امام است كه اصل ايمان در زمان غيبت انتظار وي را مي كشند و بعد از ظهور از وي فرمان برداري مي كنند. اگر عمر دنيا جز يك روز باقي باشد، خداوند آن روز را چنان طولاني مي كند تا او بيايد و جهان را بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده است، از عدل پر مي كند. نمي توان وقت آن را تعيين كرد، پدرم از پدرش و آن حضرت از پدرانش از علي (ع) روايت كرده اند كه از رسول خدا (ص) سؤال شد، قائم (عج) كه از نسل شماست كي ظهور مي كند؟ فرمودند: «آمدن وي مانند آمدن روز رستاخيز است كه جز خدا وقت آن را نمي داند. اين مطلب در آسمان ها و زمين گران آمده و بطور ناگهاني و و بغته به سوي شما خواهد آمد.»

3ـ آزمون دشوار الهي در عصر غيبت
با جرأت مي توان گفت كه تمامي زندگي مردم از ابتداي تولد تا جدايي آنان از اين دنيا، يك آزمايش نسبت به اعمال و رفتار آنان مي باشد و خداوند مدّتي را كه، به بندگان وقت داده است تا در اين دنيا زندگي كنند، در آن امواجي از سختي ها و بلاها را خواهند ديد و با صحنه هاي گوناگون زندگي مواجه مي شوند تا سره از ناسره تشخيص داده شود و بندگان خوب و شايسته الهي محك بخورند و لايق نعمت هاي خاص الهي گردند، قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «الذي خلق الموت والحيوه ليبلوكم ايّكم احسن عملاً» ؛ يعني خداوند مرگ و زندگي را براي اين خلق كرده است كه بندگان خوب شناخته شوند و مورد آزمايش قرار گيرند. عدم حضور حجت الهي نيز خود يك آزمايش عظيم الهي مي باشد كه بنابر نص صريح روايات ما، عده اي در دين پا برجا مي مانند و عده اي نيز در غفلت كامل دين خود را از دست داده يا در اصول و ارزش هاي خويش، ضعيف مي شوند، چنانكه عده اي خبر از عدم وجود آن حضرت مي دهند و آن حضرت را زير سؤال مي برند و عده اي كاملاً غرق در شهوات و مستي هاي دنيوي مي شوند و با تمام وجود با ارزش هاي ديني مقابله مي كنند و از هيچ كوششي دريغ نمي كنند. از آن طرف شيعيان خالص حضرت مهدي (عج) مانند كوهي آهنين در پي تقويت ايمان خود بر مي آيند و روز به روز اشتياق آنان به آن حضرت بيشتر مي گردد تا آن حضرت طلوع كند و بتوانند در خدمت آن حضرت به اصلاحات جهاني و اصلاح بشري بپردازند. محمد بن ابي يعقوب بلخي مي گويد: از حضرت امام رضا (ع) شنيدم كه مي فرمودند: «به زودي مردم مبتلا به آزمايش و امتحان سختي خواهند شد، به اين معنا كه به وسيله طفلكي كه در شكم مادر و يا شيرخوار مي باشد امتحان مي شوند و كار به جايي مي رسد كه در ايام غيبت، مي گويند حضرت مهدي (عج) ناپديد شده است و يا مرده است و ديگر امامي نيست، در حالي كه پيغمبر خدا بارها (مانند مدتي كه حضرت در غار حرا بودند و يا سه سال كه در شعب ابي طالب بودند و يا سه روزي كه در غار ثور بودند) از نظر مردم ناپديد مي شوند، آگاه باشيد كه من هم به زودي وفات مي كنم» اميد است كه خداوند متعال همه ما را از شيعيان و دوستان واقعي امام رضا (ع) و ياوران واقعي امام عصر (عج) قرار دهد.

گرفته شده از سایت

http://www.al-mobin.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/17ساعت 9:29  توسط دانیال شایسته فر  | 
ويژگي‌هاي ظهور منجي در بيانات رهبر معظم انقلاب
رهبر معظم انقلاب اسلامي در برخي از بيانات خويش در سالروز ميلاد يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) به تبيين معاني انتظار پرداخته‌اند و منتظر حقيقي را تعريف كرده‌اند، گزيده‌اي از اين بيانات به اين شرح است:

*حقيقت انتظار

انتظار، يعنى دل سرشار از اميد بودن نسبت به پايان راه زندگى بشر. ممكن است كسانى آن دوران را نبينند و نتوانند درك كنند - فاصله هست - اما بلاشك آن دوران وجود دارد؛ لذا تبريك اين عيد - كه عيد اميد و عيد انتظار فرج و گشايش است - درست نقطه‌ى مقابل آن چيزى است كه دشمن مى‌خواهد به وجود بياورد.
ما آن وقتى مى‌توانيم حقيقتاً منتظر به حساب بياييم كه زمينه را آماده كنيم. براى ظهور مهدى موعود(ارواحنافداه) زمينه بايد آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل كردن به احكام اسلامى و حاكميت قرآن و اسلام است. اولين قدم براى حاكميت اسلام و براى نزديك شدن ملتهاى مسلمان به عهد ظهور مهدى موعود (ارواحنافداه و عجّل‌اللَّه‌فرجه)، به‌وسيله‌ى ملت ايران برداشته شده است؛ و آن، ايجاد حاكميت قرآن است.
(در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدى (عج) 1376/9/25)

*با مردم زندگي مي‌كند

حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى مي‌كند؛ مردم را مى‌بيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس مي‌كند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى مي‌كند. اين، خصوصيت عقيده‌ى ما شيعيان است.
(سخنرانى در سالروز ميلاد امام عصر(عج)1369/12/11)


*دنياي دوران امام زمان سرشار از راستي و معرفت

دنياى سرشار از عدالت و پاكى و راستى و معرفت و محبت، دنياى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است. زندگى حقيقى انسان در اين عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است كه خدا مى‌داند بشر در آنجا به چه عظمتهايى نايل خواهد شد.
( خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 1379/1/26)


* سربازى منجي بزرگ احتياج به خودسازي دارد

انتظار به معناى اين است كه ما بايد خود را براى سربازى امام زمان آماده كنيم.. سربازى منجى بزرگى كه مى‌خواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بين‌المللى مبارزه كند، احتياج به خودسازى و آگاهى و روشن‌بينى دارد... ما نبايد فكر كنيم كه چون امام زمان خواهد آمد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، امروز وظيفه‌اى نداريم؛ نه، بعكس، ما امروز وظيفه داريم در آن جهت حركت كنيم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شويم. اعتقاد به امام زمان به معناى گوشه‌گيرى نيست. ...امروز اگر ما مى‌بينيم در هر نقطه‌ى دنيا ظلم و بى‌عدالتى و تبعيض و زورگويى وجود دارد، اينها همان چيزهايى است كه امام زمان براى مبارزه با آنها مى‌آيد. اگر ما سرباز امام زمانيم، بايد خود را براى مبارزه با اينها آماده كنيم.

*بزرگترين وظيفه‌ى منتظران

بزرگترين وظيفه‌ى منتظران امام زمان اين است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پيوندهاى دينى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنين و همچنين براى پنجه درافكندن با زورگويان، خود را آماده كنند. كسانى كه در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شركت مى‌كردند، منتظران حقيقى بودند. كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهديد دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزشها و ميهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادعا كند كه اگر امام زمان بيايد، پشت سر آن حضرت در ميدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما كسانى كه در مقابل خطر، انحراف و چرب و شيرين دنيا خود را مى‌بازند و زانوانشان سست مى‌شود؛ كسانى كه براى مطامع شخصى خود حاضر نيستند حركتى كه مطامع آنها را به خطر مى‌اندازد، انجام دهند؛ اينها چطور مى‌توانند منتظر امام زمان به حساب آيند؟ كسى كه در انتظار آن مصلح بزرگ است، بايد در خود زمينه‌هاى صلاح را آماده سازد و كارى كند كه بتواند براى تحقق صلاح بايستد.

*يك حكومت صددرصد مردمى

حكومت آينده‌ى حضرت مهدى موعود ارواحنافداه، يك حكومت مردمى به تمام معناست... امام زمان، تنها دنيا را پر از عدل و داد نمى‌كند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكيه به آنهاست كه بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مى‌بخشد و يك حكومت صددرصد مردمى تشكيل مى‌دهد

(در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمه‌ى شعبان در مصلاى تهران 1381/7/30 )

* انتخابات شما را امام زمان ديد

امام زمان ناظر است و مى‌بيند. انتخابات شما را امام زمان ديد؛ اعتكاف شما را امام زمان ديد؛ تلاش شما جوان‌ها را براى آذين‌بندى نيمه‌ى شعبان، امام زمان ديد؛ حضور شما زن و مرد را در ميدان‌هاى گوناگون، امام زمان ديده است و مى‌بيند؛ حركت دولتمردان ما را در ميدان‌هاى مختلف، امام زمان مى‌بيند و امام زمان از هر آنچه كه نشانه‌ى مسلمانى و نشانه‌ى عزم راسخ ايمانى در آن هست و از ما سر مى‌زند، خرسند مى‌شود. اگر خداى نكرده عكس اين عمل بكنيم، امام زمان را ناخرسند مى‌كنيم. ببينيد، چه عامل بزرگى است.
(ديدار اقشار مختلف مردم به‌مناسبت نيمه‌ى شعبان1384/6/29)

*اين معنى انتظار فرج است

معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، اين است كه مؤمن به اسلام، مؤمن به مذهب اهل‌بيت(عليهم السلام) وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد... امام زمان (عليه الصلاة و السلام) براى اينكه فرج براى همه‌ى بشريت به وجود بياورد، ظهور ميكند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعه‌ى بشريت را نجات بدهد؛ بلكه تاريخ آينده‌ى بشر را نجات بدهد. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.

*قبل از ظهور مهدى موعود، در ميدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاك امتحان مى‌شوند

قبل از دوران مهدى موعود، آسايش و راحت‌طلبى و عافيت نيست. ...قبل از ظهور مهدى موعود، در ميدان‌هاى مجاهدت، انسان‌هاى پاك امتحان مى‌شوند؛ در كوره‌هاى آزمايش وارد مى‌شوند و سربلند بيرون مى‌آيند و جهان به دوران آرمانى و هدفىِ مهدى موعود(ارواحنافداه) روزبه‌روز نزديكتر مى‌شود؛ اين، آن اميد بزرگ است؛ لذا روز نيمه‌ى شعبان، روز عيد بزرگ است.
(سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم قم، در سالروز ميلاد حضرت مهدى (عج) 70/11/30

گرفته شده از سایت:
http://www.al-mobin.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/17ساعت 9:27  توسط دانیال شایسته فر  |